امیرحسینامیرحسین، تا این لحظه: 20 سال و 9 ماه و 3 روز سن داره
ستاره و سحرستاره و سحر، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره
مامان زهرهمامان زهره، تا این لحظه: 45 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
وبلاگ امیرحسین و ستاره و سحروبلاگ امیرحسین و ستاره و سحر، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

امیرحسین و ستاره وسحر

دختر زیبای اوتیسم من سحــــــر

مادر فرزند اوتیسم گاهی مجبور همه ی سالهای عمرش و مثل مادر یک نوزاد تازه متولد شده زندگی کنه بدون دریافت یک کلمه از بچه ش از حالات؛رفتار و گریه هاش بفهمه گشنشه؛تشنشه؛خوابش میاد یا جاییش درد میکنه گاهی مجبوره تا آخر عمر مثل مادر یک کودک نوپا زندگی کنه حواسش باشه بچه ش از بلندی پرت نشه؛تو پارک گم نشه؛با اشیای خطرناک بازی نکنه و چیزهای غیر خوراکی نخوره. گاهی مجبوره تا زنده س مثل مادر یک کودک دوساله بچه ش و ببره دسشویی و بشوره  حتی گاهی مجبوره تا آخر عمر پوشکش کنه گاهی مجبوره تا زنده س غذای بچه ش و تو دهنش بذاره و بالاسرش بایسته تا اون غذاش و بدون ریخت و پاش بخوره یک مادر فرزند اوتیسم اگه خیلی خوش شانس باشه ک بتونه بچه ش و ...
7 مرداد 1400

پسرم امیرحسین تولدت مبارک

هوالغفار دقیقا پانزده سال پیش یه صبحگاه سرد و برفی منتظر تولد اولین فرزندمون بودیم با دلهره ای شیرین خودمون رو به بیمارستان رسوندیم رویاها ساخته بودیم و آرزوها پرداخته بودیم خانم دکتر گفته بود هر زمان که بیمارستان رفتید بگید با من تماس بگیرن تا خودم رو برسونم(منتی هم نبود، هزینه رو پیشاپیش گرفته بود) به محض ورود و پذیرش ، نامه رو به سرپرستار نشون دادیم و منتظر موندیم با دکتر تماس بگیره؛ اما اون خانم گفت قبل از ساعت شش تماس نمی گیره. این یعنی حدود سه ساعت انتظار. نوزاد متولد شد بعد از کمتر از یکسال، تاخیر در تکامل رو احساس کردیم از احتمالات ژنتیک و متابولیک پس از آزمایشات فراوان با تشخیص منفی ...
2 بهمن 1399

فـرشـتہ اتیــسم مــن سحرجانم

فـرشـتہ اتیــسم مــن سحرجانم دختر ڪم چقدر خوب بود اگر متفاوت نبودے دلم لڪ زده بگی《مامان》 دلم تنگه براے حرف زدنت دلبـندم! عزیـز دلـم! حـرف بـزن حـرف بـزن  با من تا تموم بشه این ڪابوس انتظار بذار ڪمی قرار بگیره این دل بی قرارم. نفسم! امروز روز جهانی معلولین است و باز تنها ڪاری ڪه ازم  بر میاد اینہ  ڪه بهت بگم : روزت گرامی باد عشـق مامان #درڪم_ڪن #اتیسم #اتیسم_را_دریابیم   ...
13 آذر 1399

دخترم ستاره کلاس اولی شدنت مبارک😍😘

جشن شکوفه ها دخترم؛ امروز سرنوشتی از شور و شوق در دبستانی شدنت رقم زده خواهد شد. امروز روز جشن شکوفه زدن دانایی توست. با تمام وجود شکوفا شو و عطر دل انگیز دفتر و مدادهایت را روی خاطراتت بپاش و با چشمهای مشتاق برای دانستنت  برگهای ندانسته هایت را عقب بزن دختر زیبای من شیرینی زندگیم کلاس اولی شدنت مبارک😍😘 ...
15 شهريور 1399

دخترم سحر

مرا درک کن من میخواهم مثل تو باشم اما نمی توانم. من جدا از همه هستم پس با تعجب وتمسخر وبا تردید به من نگاه مکن. من هم زاده خالق مهربانم مثل همه شما ... اما در خلقت من شاید خدا هم تردید به خرج داده که من اینگونه شدم. پس آی آدمها مرا درک کنید چون اگر دست خودم بودم میخواستم بهترین باشم ومیتوانستم دردهای مادرم را فریاد بزنم نگاه خسته پدرم را که هر روز منتظر معجزه ایست را شاد کنم اما نمی توانم ... #اوتیسم #روز_جهانی_اوتیسم #فرشته #دخترم_سحر ...
14 فروردين 1399

تولدت هر ساله و بودنت هر لحظه مبارکمان.

بنام آنکه حکیم است و به همه اسرار آگاه این بار برای پسرم امیرحسین مدتهاست دلم می خواهد چند خطی برایش بنویسم، ولی دستانم یاری نمی کند. کلمات، در ذهنم رژه می روند و جمله می شوند. جملات، متنی می شوند و آنگاه که گاه نوشتن می رسد، نمی شود که نمی شود. دو سه سالی هست اینگونه ام. بغض لعنتی را فرو می خورم و رها می کنم کلمات و جملات و متن را تا بروند پی کارشان. سالروز تولد، روز دانش آموز، روز جهانی کودک، سن بلوغ، روز جهانی معلولین... خدای من! آخ که چه قدر آزارم می دهد این آخری؛ همه اش زیر سر همین است. کاخ آرزوهایم را ویران کرد این... چند روزی از سالگرد تولدش گذشته و امسال هرچند با تأخیر اما باید بنویسم برایش. پسرم! امیر ح...
2 بهمن 1398